هیچ چیز در طبیعت برای خود زندگی نمیکند


رودخانه ها آب خود را مصرف نمیکنند


درختان میوه خود را نمی خورند


خورشید گرمای خود را استفاده نمیکند


ماه ، در ماه عسل شرکت نمیکند


گل ، عطرش را برای خود گسترش نمیدهد


نتیجه :


زندگی برای دیگران ، قانون طبیعت است . . .



+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۴ساعت 10:19 توسط علی |



شعر از استاد شهریار بزرگ ، وقتی که کارت عروسی معشوقه اش رو

می بینه این شعررو می سراید.

امشب از بهر رقيب اينهمه زيبا نكنيدش

بستر زگل و اطلس و ديبا نكنيدش

زيباست دگر حاجت مشاطه ندارد

آزرده از اين زحمت بي جا نكنيدش

با هلهله و كف زدن و شادي و امشب

همخوابه آن بی سر بی پا نكنيدش

بر حجله نازش نبريد امشب و عريان

همبستر آن ديو ددآسا نكنيدش

بلبل به خوش آوازي او نيست خدايا

همصحبت آن جغد بد آوا نكنيدش

دعوت نكنيد از من و از ديدنم آخر

شرمنده نسازيد و رسوا نكنيدش...



+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۴ساعت 19:16 توسط علی |



گیرم که باخته ام !!!
اما کسی جرات ندارد به من دست بزند یا از صفحه بازی بیرونم بیندازد، شوخی نیست من شاه شطرنجم !!!
تخریب می کنم آنچه را که نمی توانم باب میلم بسازم...
آرزو طلب نمیكنم، آرزو میسازم...
لزومی ندارد من همانی باشم که تو فکر می کنی ، من همانی ام که حتی فکرش را هم نمی توانی بکنی ...
لبخند می زنم و او فکر میکند بازی را برده ، هرگز نمی فهمد با هر کسی رقابت نمی کنم...
زانو نمی زنم، حتی اگر سقف آسمان ، کوتاهتر از قد من باشد !
زانو نمی زنم، حتی اگر تمام مردم دنیا روی زانوهایشان راه بروند !



+ نوشته شده در دوشنبه ششم بهمن ۱۳۹۳ساعت 15:27 توسط علی |



کاش برف بیاد...

آدم برفی درست کنیم...

لااقل برفیم باشه یدونه آدم میبینیم...



+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۳ساعت 1:39 توسط فاطی |



پنجره را گفتی بگشاییم 

تا بیرون برف می بارد را بنویسیم 

پیش از آن که خاتون چله ها 

چشم انداز را مي ربايد 

متن ساده و سپیدی پیش روست 

که قصد سایه انداختن دارد 

بر بوم یلدایی 

انار را باید اول گفت 

پیش از آن که کسیدانه را برباید 

و لب ها 

و لپ هایش در پنهانی 

رنگین شود 

متن ساده و سپیدی پیش اوست 

شعر ی باید از درخت چید 

آنگاه فرصتی ست تا گشودن حافظ 

و تورقی در پله های پاییز 

که قصد زمستانی دارد 

بر پیشانی ی باغ 

پس سرو را چراغان می کنم 

و شعر ی بر شاخه هاش می نشانم 

پس از گشودن پنجره 

به چشم اندازمان 

و عاشق کسی ست که تمام شب را در برف و باغ قدم می زند 

که بر گونه هاش می چکد 

و نمی خواهد کسی بنفشه ها را پایمال کند 

پنجره را عشق می پاید 

پنجره را گفتی که باید گشود 

پیش از چیدن لیمو های باغ



+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۳ساعت 1:26 توسط فاطی |



سلام بوی پاییز بر تن عریانم

سلام نازگل

سلام زیبا

سلام مهربان

سلام آبی

تو بگو

چه صدایت کنم جواب سلامم بدهی؟!

نکند سلام ها هم گم شده اند

نکند هیچ سلامی به مقصد نمی رسد

شاید

نام خیابان ها را عوض کنند

ما که عوضی نشده ایم

بی خیال

اصلا به من چه که جواب نمی دهی

من باز سلام می دهم

من باز حالت می پرسم

من باز نامه می نویسم و ...

ببین

می خواهم لبخندت را ببینم

به هیج جای دنیا برنمی خورد

بگو

سییییییییییب

اصلا

بیا با هم داد بکشیم

دلش بسوزد سکوت

شاید

رهایمان کند

بعد

بنشینیم برای هم ببافیم

تو رویایی برای زمستان فرداها

من شعری برای پاییز عاشق ها

یا بنشینیم و

معادله حل کنیم

چطور شده است

من بعلاوه تو مساوی تو!

بعد تو

بخند

بخند

بخند

بلند بلند بخند

تمام مجهول ها درته لبخند تو حل می شوند

می بینی عزیز

این نامه هم به آخر رسید

حالا می خواهی بیا می خواهی ... نه

فقط بیا




+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۳ساعت 23:29 توسط فاطی |



ﻗﻠﻤﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺭ ﺑﻨﻮﯾﺲ

ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺧﻮﺑﯿﻬﺎ...

ﺯﻧﺪﮔﯽ، ﻋﺸﻖ، ﺍﻣﯿﺪ

و ﻫﺮ ﺁﻥ ﭼﯿﺰ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺯﯾﺒﺎ ﻫﺴﺖ

ﮔﻞ ﻣﺮﯾﻢ، ﮔﻞ ﺭﺯ

ﺑﻨﻮﯾﺲ ﺍﺯ ﺩﻝ ﯾﮏ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﯽ ﺗﺎﺏ ﻭﺻﺎﻝ

ﺍﺯ ﺗﻤﻨﺎ ﺑﻨﻮﯾﺲ

ﺍﺯ ﺩﻝ ﮐﻮﭼﮏ ﯾﮏ ﻏﻨﭽﻪ ﮐﻪ ﻭﻗﺖ ﺍﺳﺖ ﺩﮔﺮ ﺑﺎﺯ ﺷﻮﺩ

ﺍﺯ ﻏﺮﻭﺑﯽ ﺑﻨﻮﯾﺲ ﮐﻪ ﭼﻮ ﯾﺎﻗﻮﺕ ﻭ ﺷﻘﺎﯾﻖ ﺳﺮخ است

ﺑﻨﻮﯾﺲ ﺍﺯ ﻟﺒخند

ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻨﻮﯾﺲ ﮐﻪ پر ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺳﻮﯼ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﯽ ﻧﮕﺮﺩ

ﻗﻠﻤﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺭ...

ﺭﻭﯼ ﮐﺎﻏﺬ ﺑﻨﻮﯾﺲ : ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﺗﻠﺨﯽ ﻫﺎ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺍﺳﺖ …

 



+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مهر ۱۳۹۳ساعت 14:53 توسط فاطی |



پروانه ها خبر آوردند

نامه های عاشقانه ی تو با او

از لای شعرهای من کپی می شود

بیخیال

ناراحت نمی شوم

دل است دیگر

پروانه ها می گویند فردا

اتفاق جالبی می افتد...

پس بیا به چیزهای خوب فکر کنیم

به چیزهایی که دل می خواهد

مثلا

تو به اولین بوسه او 

من به اولین نگاه تو....



+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۳ساعت 9:56 توسط فاطی |



مردها خیلی هم خوبند...

دوست داشتنی و مهربان...

عاشق محبت واقعی...

گاهی وقت ها مثل یک بچه از ته دل خوشحالند...

و گاهی مثل یک پیرمرد خسته...

اکثرشان تنهایی را تجربه کرده اند... تعدادیشان درد کشیده اند...

و خیلی ها غم هایشان را در وجودشان ریخته اند...

خیلی از اشک ها نگذاشته اند از چشمانشان بیرون بریزد...

مردها تنها میروند و قدم میزنند تا یادشان نرود قدم هایشان چقدر باید محکم باشد...

همان هایی که اگر عاشق شوند برایت شاملو میشوند... ،

بیستون میکنند...

و تو بهشت را روی زمین خواهی داشت...

 آری این ها مرد هستند...



+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۳ساعت 8:18 توسط فاطی |



پنجره ات را باز كن:

جيره ى شهريورت دارد به اتمام مى رسَد،

هوا دلش هواىِ عاشقى كردن مى خواهد،

هوا دلش قدم زدن روى برگ ها را مى خواهد،

از قدم زدن كنار ساحل خسته شده است،،

بگذار باد پاييزى بر طره ى موهايت بوزد،

اجازه ده كه بارانِ پاييز وجودت را خيس كند،

نترس، چتر لازم نيست: اعتماد كن،

خودت را به باران بسپار ،

دستانت را باز كن،

سرت را رو به آسمان نگاه دار،

بگذار قطرات باران خيسىِ چشمانت را بشويد،

نفس بكش،در ميان پاييز نفس بكش،

بس است گرما،بس است بى بارانى و بى بادى،

كه گفته است پاييز غم گين است؟

وقتى كه صداى برگ هايش ،در زير پاى توست؟

وقتى كه وزش بادش لاى موهاى توست؟

وقتى كه تلفيق رنگ هايش،به هارمونىِ گونه هايت نزديك

است...
پاييز خوب است،،

پاييز عاشق است،،

عاشقى كن،پنجره ات را به رويش باز كن،

"هوا هم هوايى شده است،دلش عاشقى مى خواهد"



+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۳ساعت 23:41 توسط علی |



چقدر اين حرف سيمين دانشور قشنگه که ميگه :

هر وقت و ساعت که ﻓﻬﻤﯿﺪﮮ

ﺑﺎ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﺖ ﻓﻘﻂ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻝ " ﯾﮏ "زنﺭﺍ ﺷﺎﺩ ﮐﻨﮯ

ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﮮ که

ﻓﻘﻂ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﺍﮮ " ﯾﮏ زن " ﻣﺮﺩ " ﺑﺎﺷﮯ

ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﮮ

ﺯﻥ " ﺗﮑﯿﻪ ﮔﺎﻩ " ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ

ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﮮ

زن " ﺗﻮﺟﻪ " ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ

ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﮮ

ﻋﺸﻘﺖ ﺑﺎﯾﺪ " ﭘﺎﮎ " ﺑﺎﺷﺪ

ﻫﺮ ﻭﻗﺖﻓﻬﻤﯿﺪﮮ

ﻭﻗﺘﯽ زنى ﺑﻪ ﺗﻮ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﮮ ﺑﻮﺳﯿﺪﻥ ﺩﺍﺩ

ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ " ﻋﺸﻖ " ﭘﯿﺸﺎﻧﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺒﻮﺳﮯ ﻧﻪ ﺑﺎﻫﻮﺱ

ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪ

ﺩﻝ " ﮐﺎﺭﻭﺍﻧﺴﺮﺍ " ﻧﯿﺴﺖ

ﻫﺮ ﻭﻗﺖ فهميدى

زن شکننده و حساس است

انوقت ميتوانى نام خودت را بگذارى " مرد "



+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۳ساعت 1:39 توسط فاطی |




ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ" ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ" ،
ﭘﻮﺳﺖ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﮐﻠﻔﺖ ﻣﯽﮐﻨﺪ !
.
ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ " ﻋﺸﻖ " ,
ﺩﻝ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﻧﺎﺯﮎ ﻣﯽﮐﻨﺪ !
.
ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ" ﺩﺭﺩ" ،
ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﭘﯿﺮ ﻣﯽﮐﻨﺪ !!!
.
ﺁﺩﻡﻫﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ ،
ﻭ ﻣﻦ،
ﺍﻣﺮﻭﺯ
.
.
.
ﮐﺮﮔﺪﻥ ﺩﻝﻧﺎﺯﮐﯽ ﻫﺴﺘﻢ
ﮐﻪ ﭘﯿﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ



+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 0:16 توسط فاطی |



ﻭﻟﻨﺘﺎﯾﻨﺖ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﻧﺒﺎﺷﯽ !
ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﻋﺸﻖِ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺷﯽ !
ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ !
ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﺗﻨﻬﺎﻡ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ !
ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﺑﻪ ﻓﮑﺮﻩ ﻣﻦ ﻧﺒﺎﺷﯽ !
ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﺩﻟﻤﻮ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ !
ﻭﻟﻨﺘﺎﯾﻨﺖ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﺑﺎ ﯾﻪ ﮐَﺴﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺎﺷﯽ !
ﻣﻬﻢ ﺍﯾﻨﻪ ﺍﻻﻥ ، ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯ ﻣﺜﻞ ﻣﻦ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺩﯾﺪﻥ ﮐﺴﯽ ﻧﺒﺎﺷﯽ


+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ساعت 0:34 توسط علی |



کی گفته که :" از دل برود هر آنکه از دیده رود"

خیلی وقته ندیدمت ولی 

دلم لک زده واسه اون نگاه قشنگت

دلم لک زده واسه اون دستای مهربونت

دلم لک زده واسه صدات که فقط خدا میدونه چقدر آرومم میکنه.

یک کلام.....دلم لک زده واسه "تو"

خیلی به خودم تلقین میکنم که نباید دلم واست تنگ شه

ولی نمیشه

کاش یکم بودی تا دلم آروم میشد......

خیلی پریشونم

یه دنیا دلم هواتو کرده.



+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲ساعت 1:51 توسط علی |



حال آدم که دست خودش نیست
عکسی می بیند
ترانه ای می شنود
خطی می خواند
اصلن هیچی هم نشده
یکهو دلش ریش می شود …

حالا بیا وُ درستش کن
آدمِ دلگیر
منطق سرش نمی شود
برای آن ها که رفته اند
آن ها که نیستند , می گرید
دلتنگ می شود
حتی برای آنها که هنوز نیامده اند …

دل که بلرزد
دیگر هیچ چیز سرِ جای درستش نیست
این وقت ها
انگار کنار خیابانی پر تردد ایستاده ای
تا مجال عبور پیدا کنی
هم صبوری می خواهد هم آرامش
که هیچکدام نیست !

آدم تصادف می کند ,
با یک اتوبوس خاطره های مست …


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲ساعت 0:6 توسط علی |




لحظه هایم را ، که ورق می زنم
 
            بینِ تمامِ ِخطوط ِیادگاری
 
خط ِلبخندت  ،روی لب
 
     مرا به اوج خاطره ها می برد
 
می اندیشم
 
       که من چگونه
 
همه خاطرات را
 
      می نوشتم
 
موبه مو
 
  لحظه به لحظه
 
وسطرهای دفترم
 
همیشه پر می شد از نیلوفران آبی
 
 
  دربرگه های آخرش
 
نوشته شد
 
   مرگ نیلوفران
 
    در مرداب خودخواهی ...          

                                                                                                              "مریم بهنام"



+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 21:42 توسط فاطی |



ﺧﻮﺑﻢ...ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻨﯿﺪ...

ﺍﺷﮑﻬﺎ ﺭﺍ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺍﻡ...

ﻏﺼﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﻡ...

ﻧﺒﻮﺩﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺷﻤﺮﺩﻩ ﺍﻡ...

ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﺬﺭﺩ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﻡ...

ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﺧﺸﻢ،ﻧﻔﺮﺕ،ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ...

ﻭ ﺣﺘﯽ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ...

ﺧﺎﻟﯽ ﺍﻡ ﺍﺯ ﺍﺣﺴﺎﺱ..

.



+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:23 توسط فاطی |



ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴيو ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯾﻦ ... .

ﺗﻮﻧﺴﺖ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ... .

ﺍﺯﺗﻮﻥ ﺑﯽ ﺧﺒﺮ ﺑﻤﻮﻧﻪ ُ ... .

ﺩﻟﺶ ﺑﺮﺍﺗﻮﻥ ﺗﻨﮓ ﻧﺸﻪ ... .

ﯾﻪ ﻓﻨﺪﮎ ﺑﮕﯿﺮﯾﻦ ﺯﯾﺮ ﺍﻭﻥ ﺭﺍﺑﻄﻪ ُ... .

بزنين زير گوش ... .

ﺍﺣﺴﺎﺳﺘ ـــــــ ـــ ـ ــــ ـ ـــــﻮﻥ ... .



+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 0:10 توسط علی |



من اگه خدا بودم: . . .

یه بار دیگه تموم بنده هام رو میشمردم ببینم که یه وقت یکیشون تنها نمونده باشه

و هوای دو نفره ها رو اونقدر به رخ تک نفره ها نمی کشیدم!

حسین پناهی



+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 20:59 توسط فاطی |



هـــــــــــــیــچـــــگــــــــــــــــــاه

از ایـن کـه در زنـدگـیـتـان بـا کــــســـی آشــنـا شـدیـد افـــســــوس نـخوریـــــد . . .

آدمــهــای خـــــوب " خــــاطــــره " مـیـشـونـد و

آدمــهــای بــــد " درس عـــــبـــــرت " . . . !!!



+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:31 توسط علی |



بکــــــــــــارت ..
همان کاغـذ نقره ای رنگ داخل پاکـت سیگار است!
پـاره که شود ...
هر کسی هوس میکند به تو دست درازی کند،
باید برای سوختن و تمـــام شدن آماده باشی
به زودی دور می اندازنت
حتی همــان کســی که بسته را خودش باز کرده..!!



+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:10 توسط علی |



دست از پا خـــــــــطا کنی

تعویضــــــــــــ میشوی..

همین حوالــــــــی کسی شبیـــــه توست.

این است پیــــــــام عشق های امـــــــــــروزی!


+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 15:5 توسط علی |



بی معرفت نیستم....

ولــــــــــــــــــــــــــی.......

مــزاحـم آدمــي که مشـغـول فــرامــوش کــردن منه......

نــــمــــــــــیــــــشـــــــم



+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 11:4 توسط علی |



دیوونگی یعنی :

عکسشو تو گوشیت هی نیگا کنی واسه بارِ هزارم...
انگار تا حالا ندیدیش...!
بوسش کنی محکم مثه دیوونه هاااااااا
بگی آخه دلم همش یه ذره میشه برات.....
مثه یه بچه احساساتی چشات داغ بشه،
بغض کنی،
سریع اشکات بریزه...!



+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 0:3 توسط علی |




زن شیطان نیست...

زن جلوه زیبایی بی حد خداوند است ...

میل انسان به بقا...

میل انسان به زندگی...

میل انسان به زیبا پرستی...

میل انسان به انسان...

زن شیطان نیست ... گوشه ای از هنر آفرینش است...

زن ... عـــشق است

یک سرمایه ابدی در جهان...

خلاصه تمام مهربانی های دنیا...

چشمهایت را که پاک کنی از تمام هوسها

ناز یک زن را جوهر زنانگی او میبینی نه نیاز مردانگی خود...



+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن ۱۳۹۲ساعت 10:53 توسط فاطی |



آدمی غرورش را خیلی دوست دارد
آن را از او نگیرید، چه رسد به شکستن و له کردن...
آدمی غرورش را بیشتر از همه داشته هایش دوست دارد
بفهم اگر غرورش را به خاطر تو نادیده بگیرد چقدر دوستت دارد...
این را بفهم آدمیزاد!!!



+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن ۱۳۹۲ساعت 0:51 توسط علی |



رفـــــــــــــــــــت ... 

بےآنکہ مرا دست خدا بسپارد ،

نمےدانم ،

خدا را فراموش کردہ بود یا مرا . . .؟!



+ نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن ۱۳۹۲ساعت 20:25 توسط علی |



چه خوب مي‌شد اگر گاهي آدم مي تونست،

دوستاي خوب مجازي‌شو....

مثل يك عكس گل سرخ....

مثل يك آهنگ قشنگ....

مثل يك كتاب عالي ....

دانلود كنه ... بياره پيش خودش!



+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۲ساعت 11:16 توسط علی |



این روزها دستم به نوشتن نمی رود

تقصیر من نیست

نوک مدادم شکسته است

دلم هم...

چه بگویم...

این روزها زندگی را سرد سر می کشم

طعم بیهودگی می دهد و اجبار!



+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۲ساعت 23:8 توسط علی |



ساعت عمر من آهسته صدایی دارد

تیک تاکش همه درد است

صدایش افکار

می زند ثانیه را در یک دور

همه آن می شکند آرامش افکارم را

روح من عقربه ی ساعتگرد

عمر من نمایانگر یک لحظه بود

هر لحظه دوبار مثل یک دیوانه طول ساعت را

می کنم چندین طی

آه !باز تکرار دوره !

باز تابستان؛زمستان

تا به کی این قافله آهسته رود؟‍!؟!




+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی ۱۳۹۲ساعت 23:54 توسط فاطی |




About Weblog


سلام
فقط از مطالبی که به دلم میشنه استفاده میکنم
نه حال هوام غمه نه ... .
دنبال مخاطب خاص نوشته هایم نباشید...
هیچ کس خاصیت خاص بودن را ندارد...


___________________________
در پـيش چـشم هـمه
بــراي مـن
دســــت نـيافتني بـودي
حــرفي نـيست....
امــا لااقـل بـي انـصاف!
در پــيش چــشم مـن
بــراي هــمه
دم دسـتي نـباش!

_______________________________


هرزه شدی فکرکردی باکلاسی!!!؟...

واسشون ارزشی نداری وقتی بالباسی.!!!...



Menu

صفحه نخست
پروفايل مدير وبلاگ
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ
عناوين مطالب وبلاگ

Recent Posts













Archive


مرداد ۱۳۹۴
فروردین ۱۳۹۴
بهمن ۱۳۹۳
دی ۱۳۹۳
آبان ۱۳۹۳
مهر ۱۳۹۳
شهریور ۱۳۹۳
بهمن ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۲
آذر ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۲
مهر ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
فروردین ۱۳۹۱
اسفند ۱۳۹۰
بهمن ۱۳۹۰
دی ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
آرشيو

Category


عاشقانه

Author

علی
فاطی

Links

احساس دل
قلب تنها
معراجی ها
hekayat eshgh
mehrabegham
حرف های ناگفته ی ........ !
قصر باران
قرار تبود
نمکستان دو تا خل و چل!
LOVELY GIRL
❤قناری عاشق❤
تاابدغمگینم...
...این وضع منه...
حرف های نا گفته دختری تنها ...نگین2
شاعرانه های لیلی
نایاب ترین دل
انتظار سکوت
خط قرمز روی غم ها
آینه دار سکوت
فرشته ها
حرفهاي دل تنها
تا تولد مرگ(وفا)
تنهام نذارید
مطالب عاشقانه ، عکس ، موزیک ، فتوشاپ
mehdi
Fąтêɱêн
بيصدا فرياد كن...
شب های برفی
پسر تنها
دنیا
گالري عکس
قالب وبلاگ



استخاره آنلاین با قرآن کریم


کد ساعت فلش


صداياب
قالب وبلاگ
قالب بلاگفا
گالري عکس